آه ای آیینه جان ، آیینه جان!
نیست از خواب توخوش تر در جهان
خواب خوش دیدی،ولی آن زیب و فر
می کند بیداریت را تلخ تر
آخر از سیبی دلت خون میکنند
زین بهشتت نیز بیرون میکنند
مایه ی درد است بیداری مرد
آه ازین بیداری پر داغ و درد
خفتگان را گر سبکباری خوش است
شبروان را رنج بیداری خوش است
گر چه بیداری همه حیف است و کاش
ای دل دیدار جو بیدار باش
هم به بیداری توانی پی سپرد
خفته هرگز ره به مقصودی نبرد.
پر ز درد است آینه ،پیداست این
چشم گریان می نهد بر آستین
هر طرف تا چشم میبیند شب است
آسمان کور شب بی کوکب است
آینه می گرید از بخت سیاه
گریه ی ایینه بی اشک است و اه
در چنین شب های بی فریاد رس
روز خوش در خواب باید دید و بس.
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای / و من برای زندگی تورا بهانه می کنم
قیصر امین پور
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نشانی بهار
دوباره در نگاه من تو آشیانه میکنی
هوای آشیانه را پر از ترانه میکنی
برای بال و پر زدن هوا پر از کبوتر است
ولی تو در هوای من مرا بهانه می کنی
اگر چه حجم خالی نگاه من تویی و بس
نگاه خالی مرا چه بی کرانه می کنی
سه تار را نواختم برای بی قراریم
تو این صدای خسته را چه عاشقانه می کنی
ببین که در جواب تو سکوت را سروده ام
تو این سکوت خسته را چه شاعرانه می کنی
کویر قلب من ببین که خالی از شکفتن است
تو این کویر خشک را پر از جوانه می کنی
کسی سوال می کند نشانی بهار را
در این خزان بی نشان مرا نشانه می کنی

