واژه ها را...
چشم هایت...
باران و پنجره هایش...
شعرهایم را...
که دریچه ای به سوی دلتنگی های من است،
لگد می شوند
و تو میخندی!!
نوشته شده در دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت
19:50 توسط دختر اهورایی| |
تا چشم های توهست ، دلم هوای شکفتن دارد...
تو را دارم اي گل، جهان با من است تو تا با مني، جان جان با من است.
چو ميتابد از دور پيشانيات كران تا كران آسمان با من است.
چو خندان به سوي من آيي به مهر بهاري پر از ارغوان با من است !
كنار تو هر لحظه گويم به خويش كه خوشبختي بيكران با من است.
روانم بياسايد از هر غمي چو بينم كه مهرت روان با من است.
چه غم دارم از تلخي روزگار، شكر خنده ی آن دهان با من است

نوشته شده در سوم اردیبهشت 1387ساعت
21:55 توسط دختر اهورایی| |
